تبليغاتX
تا اوج


تا اوج

 

1- علاقه مند به احساسات و افكار خودشان. نياز به داشتن قلمرو شخصي.

كـم حرف، ساكت و متفكر.


2- دوستان زيادي ندارد. در ارتباط برقرار كردن با افراد جديد مشـكل دارد. عـلاقـه مـند

 به سكوت و تمركز. از ديد و بازديد هاي غير منتظره و ناگهاني بيزار است.


3- كارايي وي در تنهايي بيشتر است. بـزرگترين وحشت وي آن اسـت كـه در يـك

جــمع شلوغ قرار گيريد. ترس از آنكه فرديت خود را از دست بدهد. از فـعالـيتهاي

 انفرادي انرژي ميگيرد.


4- در بيـن انـبـوه مـردم بودن آنها را خسته مي كنـد. بـيشتـر از دسـت كـرده

خـودشـان خشمگين ميگردند تا ديگران. معمولا كمرو هستند. دركشان مشكل

 است. اهـل ايــده و عقايد نو.


5- شـخصيتي مـتمايز در خلوت خود و در حضور ديگران دارند. مشـتـاق

 و احسـاسـاتـي مي باشند. معمولا احساساتشان را بيان نميكنند. در جـمع

نا آشنا ساكت اما در جمع دوستان خود راحت مي بـاشنـد. تـمركزشان قوي

است. براي تصميم گيري به زمان نياز دارند. پيش از حرف زدن مي انديشند.


6- از در ميان گذاشتن اطلاعات شخصي خود با ديگران ممانعت ميكند. مايل

 به رويكــرد آهسته اما دقيق مي بـاشد. بـا مشـاهـده درس مي آموزد

(عـبــرت از ديگران) و پس از آموختن روش زندگي، زندگي خود را آغاز ميكند.


7- 25 الي 40 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.


اين خصوصيات هيچ ارتباطي با کمرویی درونگرايان ندارد ممــكن است

 آنها خيلي هم با اعتماد بنفس باشند. %65 نوابغ را درونگرايان تشكيل ميدهند.


افراد را از لـحاظ آنكه چگونه اطلاعات كسب ميــكنند به دو گروه

حسگر و الهام گر ميتوان تقسيم كرد:


حس گرها


تــمركز بر دنـيـاي فـيــزيكي، با حواس پنجگانه خود زندگي مي كنـنـد،

 شـواهــد عيني و محسوس را مي بينند، علاقـــمند به آن چه كه هست،

 واقع بين، عملگرا، درك جزئيات، تنها بديهيات و مشهودات را ميبيند، در زمان

 حال زندگي ميكند، نياز به دانستن حقايق و شواهـد دارد، سـاده و

مــحافظـه كار و سنتگرا، لذات فيزيكي را بيشتر دوست دارد، بـا اعتماد

 بنفس، جاي جنگل درختان را مي بيند، معمولا بانكدار، پليس، ورزشكار،

 جراح و خلبانان جزو اين گروه ميباشند. علاقه مند به درك جزئيات.


الهام گرها


تمركز بر جهان معنوي و ذهني، از حس ششم، نداي درون و حدس

 و گـمـان اسـتـفـاده ميكنند، انتزاعي، علاقــمند به آنچه كه مي تواند

وجود داشته باشد، آرمانگرا، خيالباف، علاقه مند به درك مفاهيم و كليات،

 ماوراء امور را مي نـگرد، از قياس، استعاره و تشبيه استفاده مي كند،

بيشتر در گذشته و آينده سير مي كـند، تئوريسين و متفكر، اصـيل و پيچيده،

علاقمند بـه چيزهاي جديد و غير متعارف،شكاك. هنرمندان، دانشمند،

شاعران و فيلسوفان جزو اين گروه ميباشند. جاي درختان جنگل را ميبيند.

 


اكـنـون مـي تـوان افـراد را از لــحـاظ شـيوه تصـميـم گـيـريشان بـه

 دو گروه انـديشـه ورز و احساسي تقسيم بندي كرد:

 


انديشه ورزان


به واقعيت ارزش مي نهد، در تصميم گيري از منطق استفاده ميـكند،

علاقمند به اهداف و ايده ها، متوجه استدلال غلط ديگران مي شود، پيروي

 از ذهن عقلگرا، صـادق در بيان افكارشان، نسبت به ديگران سختگير،

رفتارشان با ديگران عدالت آميز است، معمولا به آنها برچسب سنگدل و

 بي احساس ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل نمي گيرند، عينـي، منتقد،

جو رسمي و مبتني بر منطق را ترجيح ميدهنـد، بــي احساس، ارزيابي

 ديگران برمبناي قوه دركشان ميباشد، مهندسان، دانشمندان و مديران

 جزو اين گروه ميباشند.


احساسي ها


ارزش نهادن به هارموني، در تصـمـيم گـيري خـود از احسـاسـات فـردي

 خـود اسـتـفـاده ميكنند، هنگامي كه ديگران احتياج به كمك و پشتيباني

دارند متوجه آن مي گـردنــد، با قلب رئوف و احساساتي خود زندگي ميكنند،

معـمولا حقيقت را پنهان ميكند تا شخص مقابل خود را آزرده خاطر نكنند،

 مهربان با ديگران، رحيم و بـخشـنــده نسبت به ديگران، به آنها برچسب

احساساتي و ضعيف و سست ميزنند، حرفهاي ديگران را بدل ميگيرنـد،

 ذهني، همدل و دلسوز، جو دوستانه و گرم را ترجيح مي دهـنـد،

 نـازك نارنجي، ارزيابي ديـگران بر مبناي اخلاقيات، علاقمند به ديگران و

احساساتشان. پـرستـاران، مـعـلـمـان، هنرمندان و كشيشها در اين

 گروه قرار دارند.

 


حال مـي توان افراد را از لحاظ آنكه زندگي خود را چگونه ميگذرانند و

نحوه نگرش آنها به زندگي به دو گروه انتخابگر وسبكباران تقسيم بندي كرد:


انتخابگران


مصمم، سريع تصميم ميگيرند، زندگي را استوار و قابل كنترل مي كـنـنـد،

پروژه ها را به سادگي به اتمام مي رسـانـد، سـازمـان يـافـته و منظم، جدي،

 قابل پيشبيني، از زمان بنديها و جداول زماني بعنوان راهنما سود مي برد،

 از امور غير مترقبـه بــيزار مي باشد، سخت كوش، تـمايـل دارد كـارها را

هر چه زودتر بـه پـايـان بـرسـانـد، وظيـفـه شـنــاس و مسئوليت پذير است،

 ميتواند خيلي كوته فكر نيز باشد.


سبكباران


پيش از تصميم گيري ابتدا به شرايط خو گرفته و اطلاعات گرداوري مي كـنـد،

زنـدگــي را انعطاف پذير و بدون تنش سپري مي كند، ترجيح ميدهد پــروژه

را آغاز كند اما معمولا آن را به اتمام نمي رساند، در هم ريخته و بي نظم،

بي خيال، هر كـاري پيـش بيايد انجام ميدهد، با فراغت خاطر كامل كارها را

 به انجام ميرساند، از اتـفاقات غافلگير كننده و غير منتظره لذت ميبرد،

 دمدمي مزاج است، پشت گوش انداز، بيش از حد روشنفكر اسـت،

 بي مسئوليت و وظيفه نشناس، غير قابل پيش بيني، از قـوانـيـن بـيزار و

 خواهان آزادي است.

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:20 توسط سمیه| |

 

1- علاقه مند به وقايع پيرامون خود.


2- رو راست و معمولا پر حرف.


3- عقيده خود را با عقايد ديگران مقايسه ميكند.


4- اهل عمل و پيشقدمي در كارها.


5- بسهولت دوستان جديدي يافته و يا با يك گروه خود را وفق ميدهد.


6- افكار خود را بيان ميكند.


7- علاقه مند به افراد جديد.


8- بزرگترين وحشت وي آن است كه نكند پس از يك فاجعه هولناك

 آخرين بازمانده بشـر روي زمين باشد (ترس از قطع ارتباط با دنياي

 خارج و مردم.) تنهايي براي وي بسيار آزار دهنده ميباشد.


9- از تعامل و ارتباط برقرار كردن با ديگران انرژي ميگيرند.


10- خوش مشرب بوده اما زياد احساساتي نيستند.


11- ريسك پذيرند، سريع تصميم مي گـيـرند، اجتماعي هستند،

 درك آنها آسان است، شخصيت آنها در خلوت و حضور ديگران يكسان

است، معاشرتي هستند.


12- پس از آنكه حرف خود را زدند به گفته خود مي انديشند. علاقه مند

 به كار گروهي. نقل هر مجلس مي بـاشنـد. موسيقي با صداي

 بلند و فعاليتهاي هيجان انگيز را بيشتر دوست دارند.


13- رنگهاي روشن را بيشتر دوست دارند. بيشتر از اعمال ديگران

خشمگين ميگردند تا خودشان. اطلاعات شخصي خود را بسادگي

 با ديگران قسمت مي كـنند. رويكرد سريع الوصول را بيشتر ترجيح

 مي دهـنـد. تنها از روي تجارب زندگي خود درس مي گيرند و

نه عبرت گرفتن از ديگران.


14- 57 الي 60 درصد از جمعيت را تشكيل ميدهند.


الــبته خصوصيات فوق هيچ ارتباطي با اعتماد نفس داشتن فرد

 برونگرا ندارد يك برونگرا ممكن است اعتماد بنفس پاييني داشته باشد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 17:50 توسط سمیه| |

 

معمولا انسان ها برای به دست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان

خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها رو به رو می شوند

به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از

 روی لباس پوشیدن ،امضا و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است.

شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم گزینه جدیدی است که در روابط

 انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست به کار رود مشکلات زیادی را حل

 خواهد کرد . مطلب زیر که توسط یکی از انجمن های اینترنتی عربی منتشر

 شده است به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازد.


 
رنگ چشم سبز

رنگ چشم سبز نشان دهنده آن است که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای

بالا دارند. در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و

مغرور هستند.این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی

می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.


رنگ چشم آبی

دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف

دارند. این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و

 به همین نسبت جرات و شجاعت ویژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه

است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.


 
رنگ چشم مشکی

صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای

 زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هر

 چه دارند به دیگران کمک کنند .این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و

 احساسات ظریف هستند.


رنگ چشم قهوه ای

چشم قهوه ای سنبل مهربانی و محبت است و هر چه تیره تر باشد مهر و محبت

 صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هر چه را که می خواهند

 به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را

نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مندند.


رنگ چشم خاکستری

صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند ، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد

 به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال

 آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.


رنگ چشم عسلی

با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران

 صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها

 معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

 

گردآوری :پایگاه اینترنتی بخون دات کام

http://www.bekhon.com

نقل مطالب سايت با ذکر منبع (www.bekhon.com) و نام نويسنده مجاز است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 0:18 توسط سمیه| |

 

axduoni.blogfa 

روش کار : قبل از اينکه به قسمت پاسخها برويد به سوالات زير پاسخ دهيد و

 بر روي کاغذ ياداشت کنيد سپس به قسمت پايين مقاله و پاسخها مراجعه کنيد .



پرسش هاي زير را بخوانيد و موقعيت هاي داده شده را در ذهن خود به تصوير بکشيد

 و اولين تصويري را که به ذهنتان مي آيد،يادداشت کنيد.سعي کنيد سوال ها

را بيش از حد، بررسي نکنيد.اين آزمون، نوعي آزمون روانشناسي است،

 و پاسخ هاي داده شده به پرسش ها، مستقيما با ارزشها و ايده هايي که

شما در زندگي شخصي داريد، مرتبط هستند.قلم وکاغذ برداريد و جوابها را يادداشت کنيد.



1_در جنگل ، در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما کيست؟

2_باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد.ميتوانيد بگوييد چيست؟

3_چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟

4_به اعماق جنگل مي رويد.وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و

در مقابل خود، خانه رويايي و ايده آلي را که در ذهن داشتيد مي بينيد آنرا توصيف کنيد؟

5_آيا دور خانه شما نرده يا توري وجود دارد؟

6_وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهارخوري مي رويد و ميز ناهار خوري را

مي بينيد.توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟

7_ از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمنها يک فنجان قرارگرفته

 است.جنس فنجان از چيست(سراميک،شيشه،کاغذ،چيني و . . .)؟

8_با فنجان چه مي کنيد؟

9_در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را کنار آب مي بينيد،

 آبي که مي بينيد چه نوع است(دريا،اقيانوس،نهر،رودخانه،درياچه و . . .)؟

10_چگونه از روي آب مي گذريد؟

 

eپاسخ هاي خود را با بررسي هاي زير مقايسه کنيد :

1_همراهي که از او نام برديد، و با شما قدم مي زند،مهم ترين فرد زندگي شماست.

2_اندازه حيواني که در جنگل مي بينيد، بيانگر حجم مشکلات شخصي شماست.

3_ارتباطي که با حيوان برقرار ميکنيد و اعمالي که انجام مي دهيد

 نشان مي دهند که به چه شيوه با مشکلات خود(مثبت يا منفي)

برخورد خواهيد کرد.

4_اندازه خانه رويايي شما، تعيين کننده مقدار انگيزه و هدف شما در

 حل مشکلات و مسائل است.

5_اگر هيچ نرده يا حصاري دور خانه رويايي خود در نظر نگرفته ايد،

 نشان مي دهيد که شخصيت آزادي داريد و هميشه از مردم استقبال

 مي کنيد و به آنها خوشامد مي گوييد. به عکس، حضور نرده،

نمايشگر شخصيت بسته و محدود شماست،شما ترجيح مي دهيد که

افراد، سرزده به ديدن شما نيايند.

6_اگرپاسخ شما،شامل خوراک،افراد و يا گلها نيست،از زندگي،کاملا ناراحت هستيد.

7_دوام و پايداري جنسيت فنجان انتخاب شده توسط شما،پايداري رابطه

 شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان مي دهد.

8_نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است.

9_اندازه و حجم آبي که مي بينيد،بيانگر عاطفه و احساسات شماست.

10_ميزان خيس شدن شما،هنگامي که از آب عبور مي کنيد، اهميت

ارتباطات و روابط عاطفي شما را نشان مي دهد .


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 16:12 توسط سمیه| |

 

دوستای خوبم سلام

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب :

به نظر شما من اگه بخوام اسم وبلاگم رو عوض کنم چی بذارم خوبه؟؟؟؟!!

میگن امروز ( ۹ شهریور ) روز جهانی وبلاگه!به همه ی شما هم وبلاگی هی عزیز تبریک میگم


 

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 21:26 توسط سمیه| |

 

10- صبر:

صبر كه از ديدگاه قرآن به عنوان والاترين وبالاترين درجه دين داري است به

 عنوان عامل آرامش هم مطرح مي شود.


مطمئن ترين كشتي نجات وكليد هر خير وخوبي ودروازه خوشبختي وكامراني

 دنيا وآخرت صبر است. آيات زيادي براي صبر وصابران ولطف الهي براي اهل

 صبر در قرآن آمده است.


برخي از اين آيات به طور مستقيم با بحث ما ارتباط پيدا مي كند. به طور مثال

 در سوره مباركه آل عمران مي خوانيم كه:


«.... ان تصبروا وتتّقوا لا يضركم كيدهم شيئا انّ الله بما يعملون محيط»


(اگر اسنقامت وپرهيزگاري پيشه كنيد نقشه هاي (خائنانه) آنان، به شما

 زياني نمي رساند، خداوند به آنچه انجام مي دهند،احاطه دارد.)


در اين آيه به ياران پيامبر (ص) كه در ميدان رويارويي با دشمن قرارگرفته اند

 مي فرمايد: اگر اهل صبر وصابران ِ باتقوي باشيد، ضرري از ناحيه دشمن

 به شما وارد نمي شود ودر امنيت وآسايش قرار خواهيد گرفت. يعني: اهل

صبر وصابران با تقوي از نيرنگ دشمنان در امانند.


همچنين در سوره مباركه بقره مي فرمايد: «ولنبلونكم بشي ء من الخوف

والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشّر الصابرين الّذين اذا اصابتهم

مصيبه قالوا انا لله وانا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه

 واولئك هم المهتدون»


(قطعا همة شما رابا چيزي از ترس وگرسنگي وكاهش درمانها وجانها وميوه ها

 آزمايش مي كنيم وبشارت ده به استقامت كنندگان، آنها كه هرگاه مصيبتي

 به ايشان مي رسد، مي گويند ما از خداييم وبه سوي او باز مي گرديم. اينها

 همانها هستند كه لطف ورحمت خدا شامل حالشان شده وآنها هستند

 هدايت يافتگان.)


در اين آيه هم خداوند به اهل صبر مژده مي دهد وبعد هم بر آنها درود ورحمت

 مي فرستد وآنها را هدايت يافتة واقعي معرفي مي كند. حال با اين عنايت

 خاصي كه خداوند نسبت به صابران داردمي توان اهل صبر رادر امنيت وآرامش

 دانست. چرا كه " انّ الله مع الصابرين" و" والله يحب الصابرين". خداوند با صابران

 است وآنها را دوست مي دارد. وكسي كه خداوند پشتيبان او باشد واورا

 دوست بدارد يقينا امنيت وآرامش هم براي او فراهم مي شود.


ازطرفي، صبر وتحمل موجب بالارفتن ومحكم شدن روح آدمي مي شود.

وهرچه رشد روحي داشته باشددر مقابل مشكلات وگرفتاريها وناراحتيها،

باآرامش بيشتري برخورد مي كند ودر نتيجه در مقابل آنها از پاي در نمي آيد

 ومشكلات وناراحتي ها را به راحتي حلّ مي كند.


" صبر زمينه هاي فراواني داردكه انسان مي بايست درهمة زمينه ها مراقبت

 كندوافسار نفس خود را به دست گيرد. زمينه هايي مانند: صبر بر بلاهاي دنيا،

 صبر در برابر خواهشهاي نفس، صبر در مقام فرمانبرداري خداوند، صبر در راه

 تبليغ دين وتحمل زخم زبانها وآزار واذيتهاي مردم، صبردر ميدان جنگ وصبردر

مقام معاشرت بامردم و.... "


قرآن همة مارا در مواقع رويارويي با خطرات ومشكلات وناراحتي ها وغم و

غصه هاو... به دو عامل آرامش بخش دعوت مي كند 1- صبر2- نماز


«يا ايها الذين آمنوا واستعينوا بالصبر والصلوه انّ الله مع الصابرين»


پس با كمك صبر وبردباري وخواندن نماز كه بهترين راه ياد خداست، آرامش

 را به زندگي خود هديه كنيم.

 

11- دعا:

انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند است كه

 به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.


خواندن دعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي است كه آرامش را در

 وجود آدمي ايجاد مي كند. دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با

 ملكوت است.


دعا ونيايش تسلّي بخش دلهاي خسته وماية روشني وصفاي جان ونيروبخش

 انسان در برابر مشكلات وفرازونشيبهاي زندگي است. " انسان موجودي

 است بي نهاين كوچك، وقتي در برابر آفريدگارش كه بي نهايت بزرگ است

 قرار مي گيردوخود را، حتي كمتر از قطره اي در برابر اقيانوس وذرّه اي در

 مقايسه با كهكشانها مي يابد، احساس كوچكي در برابر آن غظمت، اورا

 به كرنش ونيايش وا مي داردوهمة عظمت در همين احساس نيازمندي

است. آنچه كه اين «هيچ»را به آن «همه»پيوند مي زند دعاست. كم

نيستند كساني كه دلهره، نگراني، ترس،اضطراب وتشويش خاطر را در

 مقاطع خطر وسختي ها وبحرانها،با داروي "دعا" درمان مي كنند. "


قرآن هم به اثر آرامش بخشي دعا اشاره مي كند. آنجا كه مي فرمايد:


«خذ من اموالهم صرقه تطهرهم وتزكيهم بها وصلّ عليهم انّ صلوتك سكن

لهم والله سميع عليم»


(از اموال آنها صدقه اي (زكات) بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازي وپرورش

 دهي،وبه آنها(هنگام گرفتن زكات) دعا كن كه دعاي تو مايه آرامش

آنهاست وخداوند شنوا وداناست).


اينكه خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: براي مردم در قبال گرفتن زكات

 دعا كن، منظور از اين دعا دعاي خير به جان ومال آنهاست. ونفوس آنها

 به دعاي پيامبر سكونت وآرامش مي يافت.


براي همين مي توان اين برداشت را از اين آيه كرد كه: دعاي خير در حقّ

 يكديگر موجب تسكين وآرامش روحي ودعا كننده ودعا شونده، مي شود.


استفاده ديگر ازاين آيه اينكه در مقابل هر كاري كه ديگران انجام مي دهند،

 تشكر وسپاسگذاري وتقدير انجام شود، كه موجب تشويق افراد وهمچنين

موجب شخصيّت دادن به افراد مي شود، كه نتيجه اين كار هم تقويّت روحي


وآرامش بخشي وتعادل روحي براي اوست.


بايد توجّه داشت كه دعا وتضرّع به درگاه خداوند، باعث كاهش شدّت واضطراب

 مي شود، زيرا مؤ'ن مي داند كه خداوند، اجابت كردن دعاي اورا تضمين

 فرموده است ووقتي كه براي رفع مشكلاتش وبراي برآورده شدن حاجاتش

 دست به دعا بر مي دارد، به رفع آنها اميد وار است.

 " وقال ربكم ادعوني استجب لكم "


(بخوانيد مرا تا اجابت كنم شمارا)


پس بهترين پناهگاه وامن ترين جايگاه براي غلبه بر نگرانيها وناراحتي ها

 ورسيدن به آرامش وامنيّت، رو آوردن به مذهب ودين ودر نهايت، دعا ونيايش است.

 

12- عبادت (نماز،روزه، زكات):

خداوند در قرآن براي اينكه شخصيّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به يك تعادل

 روحي برساند. براي همين يكسري عبادات را به آنها واجب كرده است كه آنها

هميشه براي ساخت شخصيّت خود در حال تمرين وممارست باشند.


" عباداتي همچون نماز وروزه وزكات وحج را واجب كرده است. انجام منظم

 اين عباذات در اوقاتي معين، اطاعت از خداوند وامتثال اوامر الهي را به مؤمن

 ياد مي دهدوباعث مي شود كه او همواره با خضوعي كامل در تمام كارها

 به خداوند نظر داشته باشد. همچنين صبر وتحمل سختيها وجهاد با نفس

وتسلط بر خواسته ها واظهار محبّت ونيكي به مردم را به او مي آموزدوروحيه

 همكاري وهمبستگي اجتماعي اورا رشد مي دهد. "


همة اينها موجب كامل شدن شخصيت افراد مي شود ودر نتيجه تعادل

روحي افراد فراهم مي شود ودر نهايت به ارامش روحي، رواني خواهد رسيد.

 

نماز:

كلمه نماز نشان مي دهدكه رابطه اي بين انسان وپروردگارش وجود دارد.


وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نيرويي

 معنوي مي بخشد كه حسن صفاي روحي وآرامش قلبي وامنيت رواني

را در او بر مي انگيزد. چون انسان در نماز (البته اگر به طور صحيح وشايسته

 برگزار شود) با تمام اعضاي بدن وحواس خود متوجّه خدا مي شود واز

 همه اشتغالات ومشكلات دنيا روي بر مي گرداند وبه هيچ چيز جز خدا

وآيات قرآن كه در نماز بر زبان مي آورد، فكر نمي كند.


همين روي گرداني كامل از مشكلات وهموم زندگي ونينديشيدن به آنها

 در اثناي نماز باعث ايجاد حالتي از آرامسازي كامل وآرامش روان وآسودگي

 عقل در انسان مي شود.


اين حالت آرامسازي وآرامش رواني ناشي از نماز، از نظر در ماني تأثير

 بسزايي در كاهش شدّت تشنجات عصبي (ناشي از فشار زندگي روزانه

 وپايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار آن هستند) دارد.


قرآن در سوره مباركه رعد مي فرمايد: «الا بذكرالله تطمئن القلوب» (آگاه

 باشيد تنها با ياد خدا دلها، آرامش مي يابد) ودر سوره مباركه طه

 مي فرمايد: «اقم الصلوه لذكري» (نماز را براي ياد من به پا دار).


حال وقتي اين دو آيه را كنار هم قرار مي دهيم به اين نتيجه مي رسيم

كه نماز براي ايجاد اطمينان قلب وآرامش تأثيرات فراواني دارد. از لحاظ رواني

 آشكار كردن مشكلات ومسائل وگرفتاريها وناراحتيها وبيان آنها براي شخصي

 ديگر موجب آرامش رواني وتخليه فشار روحي مي شود. حال اگر بيان

مشكلات براي يك دوست صميمي چنين تأثيري بر آرامش روان


آدمي مي گذارد پس بازگو كردن آن در محضر خداوند كه از همه كس به ما

نزديكتر است وبه ما مهربانتر است يقينا آرامش بخشتر وتسكين دهنده تر مي باشد.

 

روزه:

روزه هم از نظر تقويت روح وروان آدمي كمك بسيار خوبي براي انسان

مي باشد. چرا كه نخوردن ونياشانيدن از ساعتي خاص تا ساعتي خاص

 آن هم به دستور خالق وآفريدگار اين عالم وهمه هستي،نوعي تمرين

 براي انسان از جهت كنترل شهوات وغرائز مي باشد. روحيه صبر وتقوا را

در آدمي پرورش مي دهد. لذا در مقابل ناملايمات خود بي تابي وآشفتگي

 نشان نمي دهد.


«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم

 لعلكم تتقون»


(اي افرادي كه ايمان آورده ايد روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه

 بر كساني كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.)


تداوم تمرينِ مهار كردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت يكماه،سبب

 تقويت اراده انسان مي شود. ووقتي اراده انسان قوي شد ديگر در مقابل

 ناملايمات وگرفتاريها احساس ضعف از خود نشان نمي دهد وبا آرامش

كامل به رفع آن گرفتاري ونگراني مي پردازد.

 

زكات:

زكات عبادتي است كه اسلام آنرا بر مسلمانان واجب كرده است. ومنظور

 از اين كار، پرداخت بخشي از اموال به كساني كه نيازمند هستند ويا مصرف

 بخشي از مال در مصارفي كه منفعت عمومي داشته باشد.


با اين كار روحيه مشاركت وهمكاري وهمدردي كردن با ديگران خصوصا فقرا

 را در آدمي زنده مي كند. ودر مقابل روحيه بخل ومال پرستي وخود خواهي

را از آدمي دور مي كند.


قرآن در سوره مباركه بقره،چهار عامل آرامش بخشي را مطرح مي كند كه

 يكي از آنها پرداخت زكات است.


«انّ الذين آمنوا وعملواالصالحات واقامواالصلوه وءاتواازكاه لهم اجرهم عند

ربهم ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون»


(كساني كه ايمان آورده اند واعمال صالح انجام داده اند ونماز بر پا داشته اند

وزكات را پرداخته اند، اجرشان نزد پروردگارشان است ونه ترسي برآنهاست ونه

غمگين مي شوند.)

 

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 12:41 توسط سمیه| |

 

7- اميد:

وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از آن

 لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب

 وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.


يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن

 است.


اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس

 يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه شكست

 خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.


در اميد يك حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ايجاد

 مي كند واحساس خوش آيندي در دل او زنده مي كند واورا به تلاش وحركت

 وا مي دارد.


در قرآن كريم آيات زيادي راجع به اميد وجود داردواين حقيقت با تعابيري مثل

 رجاء ويأس وقنوط آورده شده است.


به عنوان نمونه در سوره مباركه يوسف آمده است كه:


«يا بنيّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولاتايئسوا من روح الله انّه لا ييئس

 من روح الله الاّ القوم الكافرين»

(پسرانم! برويد واز يوسف وبرادرش جستجو كنيد واز رحمت خدا مأيوس نشويد

كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مي شوند.)


حضرت يعقوب سفارش مي كند كه فرزندانش از جستجو براي پيدا كردن يوسف

 وبرادرش نا اميد نشوند،چرا كه نا اميدي نوعي كفر است. چون انسان مؤمن و

با ايمان كه خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهي راهمواره مشاهده مي كند،

 مگر ممكن است با اين حال، ازرحمت وعنايت خدا نا اميد باشد. فقط كساني كه از

 خدا جدا هستند، احساس نا اميدي در وجودشان دارند.


انسان، بدون اميد، خصوصا اميد به رحمت الهي نمي تواند زندگي خوب وآرامي را

 داشته با شد. وافراد نا اميد ومأيوس درزندگي تعادل روحي خوبي ندارند. وبراي

 همين شيريني ولذّت زندگي را نمي چشندوهميشه در يك حالت نگراني واضطراب

 وهراس به سر مي برند.


براي اينكه بتوان در زندگي در همه عرصه ها پيشرفت كرد مي بايست در ابتداي

 كار به عاقبت آن كار اميدواربود، وگرنه با نا اميدي دست ودل انسان به كار نمي آيد.


اميد، محرك انسان براي رسيدن به خواسته ها وآرزوهاست. اينكه قرآن كساني

كه از رحمت الهي نا اميد هستندرا جزء كافران به حساب مي آوردبراي اين

 است كه يأس ونا اميدي از رحمت خدا، در حقيقت محدود كردن قدرت خداست.

 

نكته:

(روح) درآيه (لا تايئسوا من روح الله) به معني نفس با نفس خوش است وهر جا

كه استعمال مي شود كنايه از راحتي، كه ضدّ تعب وسختي دارد.


وسفارش قرآن به اميدوار بودن به رحمت الهي يهني اميد داشتن به زندگي وحيات

 كه در آن انسان احساس آرامش وراحتي مي كند پس مي بايست در زندگي

 اميد داشت. خصوصا اميد به خداوند،كه اين اميد ماية بركات زيادي ازجمله

 آرامش روحي ورواني براي انسانها مي باشد.

 

8- دلداري و تسلّي دادن

 

گاهي مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگي رخ مي دهد، آنقدر

 عرصه بر انسان تنگ مي شود وروح وروان آدمي به هم مي ريزد كه از

 شدّ ت ناراحتي نمي داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...


در اين لحظات اگر كسي كنار انسان باشد كه اظهار هم دردي كند واورا

دلداري دهد، چنان آرامشي وجود فرد دردمند را فرا مي گيردوچنان فشار

 روحي او تخليّه مي شود كه قابل توصيف نيست.


لذا يكي از عواملي كه موجب تسكين وآرامش افراد غمديده وگرفتار وناراحت

 مي شود، دلداري دادن واظهار همدردي كردن با آنهاست.


قرآن هم در چند جا، به اين مسئله اشاره كرده است. به عنوان نمونه، در جريان

 داستان حضرت لوط،وقتي آنحضرت از نافرماني وفسادي كه امتش مرتكب

مي شدند به ستوه آمده بودوسخت ناراحت بود، خداوندفرشتگاني را مأمور

مي كند تا بر لوط وارد شوند.


«ولمّا ان جاءت رسلنا لوطا سي ء بهم وضاق بهم ذرعا وقالوا لاتخف ولاتحزن

انا منجّوك واهلك الّا امرأتك كانت من الغابرين»


(هنگامي كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند از ديدن آنها اندوهگين شدع گفتند،

نترس وغمگين مباش، تو وخانواده ات رانجات خواهيم داد، جز همسرت را

 كه در ميان قوم باقي مي ماند.)
فرشتگان وقتي ديدند لوط در غمّ وغصّه وناراحتي به سر مي برد، او را

 دلداري دادند.. به او گفتند كه ناراحت وغمگين مباش. چرا كه تو وخانواده ات

(به جز همسرت) نجات پيدا مي كنيد ومابقي گنه كاران به عذاب مي رسند.


به گفته بعضي از مفسرين: لوط براي قوم خود رنجيده وناراحت بود، زماني

كه ديد بلاء عظيم وعذاب الهي متوجّه آنان مي شود، قلبش گرفت وراه چاره

 وسياست بر او تنگ شد وديگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگيري كند.

 براي همين وقتي ملائكه را ديد، سخت آزرده شد. چرا كه فكر مي كردآمدن

 ملائكه نشان از وقوع عذاب باشد.
ملائكه وقتي اورا در اندوه ودل تنگي ديدند، گفتند: بر ما وبر خودت نترس

 وآزرده مباش. وبهر آنچه از عذاب بر قومت نازل نمائيم نگران نباش.

ما فرستاده خدا هستيم وما تو وخانواده ات را از عذاب نجات خواهيم داد.

به جز همسرت كه در عذاب باقي خواهد ماند.


به اين وسيله دلداري دادن ملائكه نگراني را از دل حضرت لوط بيرون

بردند واورا آرام كردند.
نمنه اين داستان در مورد خضرت ابراهيم هم نقل شده كه ملائكه براي دلداري

 دادن به او وارد شدند.


خلاصه مسئله دلداري دادن از جهت روحي ورواني آثار بسيار مطلوبي دارد.

 وناراحتي شخص آسيب ديده را كم مي كندواز فشار روحي ورواني او مي كاهد

وموجبات آرامش اورا فراهم مي كند.

 

9- استعاذه (پناهندگي به خدا):

 

يكي از خطرناكترين اموري كه موجب هلاكت آدمي وساقط شدن او از انسانيّت

 وآدميّت است، وسوسة شيطاني است. وچون شيطان براي گمراه كردن انسان

ونابودكردن او قسم خورده است، لذا از هيچ كاري دريغ نمي كند. وبزرگترين

 سلاح را براي نابودي انسان،وسوسه كردن او به امور خلاف وگناه مي داند.


وقتي شيطان انسان را وسوسه مي كندتا گناه ومعصيّت ونافرماني امر خدا را

انجام دهد، براي كساني كه اهل ايمان هستندوخداپرست هستند،يك حالت اضطراب

وترس وترديددر وجود آنها ايجاد مي شودواز عاقبت انجام اين كارمي ترسند.


خداوند در قرآن براي اين افرادراه نجاتي رابراي خلاصي از وسوسةشيطان

 نشان داده است واين راه، راه نجات از آن اضطراب وترديد ودلهره ورسيدن

 به آرامش واطمينان قلبي از رضايت خداوند هم هست.


آن راه «استعاذه يا طلب پناهندگي» از خداوندبراي رهايي از شرّ وسوسه هاي

 شيطان است.


در سوره مباركه اعراف آمده است: «وامّا ينزغنّك من الشيطان نزغ فاستعذ

 بالله انّه سميع عليم»


(وهرگاه وسوسه اي از شيطان به تو رسيد،به خداپناه بر،كه شنوا وداناست)


پس يكي از امري كه باعث ايجاد آرامش وراه رسيدن به اطمينان نفس است،

پناه بردن به خداوند سبحان است. پناه بردن به كسي كه پناه بي پناهان است.

 وهمه درسايه لطف الهي احساس امنيّت وآرامش مي كنند.


درمفردات آمده است كه: نزغ(وارد شدن ومداخله در امري براي خرابكاري

 وفاسد كردن آن) است. بعضي ديگرگفته اندكه:
نزغ يه معني تكان دادن واز جاي كندن ووارد كردن است وغالبا درحالت غضب

 به كار مي رود. بعضي ديگر گفته اندكه به معني وسوسه است.


در هر صورت نزغ به هر معني از معاني كه گفته شده باشد، فرقي نمي كند.

 ومي توان اينگونه بيان داشت كه وسوسه هاي شيطان بيشتر در حالت غضب

 وخشمناكي انسان كارگر مي افتد. وانسان را در ورطة گناه وعصيان مي اندازد.

 در اين حالت يعني حالت خشم وغضب بهترين كار، پناه جستن به خداوند است.


چنانچه در اين آيه هم به اين مطلب اشاره شده است. معمولا در انجام دادن

امور خير واعمال پسنديده، شيطان انسان را وسوسه مي كندتا از انجام آن

 پشيمان شود. پسبهتر است هميشه قبل از انجام كاري اوّل از شرّ شيطان

 به خدا پناه بريم، وبگوييم: "اعوذ بالله من الشيطان الرجيم"وبعد آن كار

را انجام دهيم.
در حديث آمده كه وقتي آيه 199 اعراف(يعني آيه قبل از آيه مورد بحث):

 ''خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين '' نازل شد. كه به پيامبر

 سفارش مي كند تا در برابر جاهلان تحمّل كند. پيامبر عرضه مي دارد:

پروردگارا با وجود خشم وغضب چگونه مي توان تحمل كرد.


آيه نازل مي شود كه (واماينزغنك...)وبه پيامبر دستور ميدهد كه در چنين

 هنگامي خود را به خدا بسپار وبه او پناهنده شو.


شبيه به اين آيه در سوره مباركه فصلت (آيه 36) آمده است. پس در

 نتيجه گيري كلّي از اين آيه اينگونه مي توان برداشت كرد كه: يكي از

خطرناكترين حيله هاي شيطان براي نابودي انسان وسوسه است ووسوسه

بيشتر در حالت خشم وغضب مؤثر واقع مي شود. لذا دراين حالت كه روح

 آدمي از تعادل برخوردار نيست وروان او به هم ريخته ودلهره وترديد وترس

 سراغ او آمده، بهترين راه پناه بردن به خداست تا از شرّ وسوسه هاي شيطان

 خلاص شويم وبه آرامش روحي ورواني برسيم.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 0:23 توسط سمیه| |

 

خاليه سفره ي زمين ، دست سخاوت تو كو ؟

زخميه شونه هاي عشق ، مرهم رحمت تو كو ؟

سنگينه پلك لحظه ها ، نبض زمين نميزنه

قلب قناري هاي عشق ، بي تو يقين نميزنه

من از عبور جمعه ها ، از بوي تنهايي پرم

زير سفال سقف شب ، ثانيه ها رو مي شمرم

كجا تو موندگار شدي ، كه روز ما سياه شده

دست دعاي من ديگه ، از آسمون جدا شده

يه شب ميايي از سفر ، باغ پر برگ و بر ميشه

ستاره هاي شيشه اي ، ميشكنه و سحر ميشه

مزرعه ي شرقيمونو ، هجومي از ملخ زده

شعله ي خورشيدي بزن ، تو قلبايي كه يخ زده

اسب بهارو زين بكن ، تا باغچمون جون بگيره

روي غبار جاده ها ، شرشر بارون بگيره


 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط سمیه| |

 

۶- انس با قرآن:

قرآن كه خود يك نسخة شفا بخش براي همة دردها مي باشد، خود را

به عنوان يك عامل جهت تسكين قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفي

مي كند. وهر كس با اين نسخة الهي انس بيشتري داشته باشد وبر خواندن

آن مداومت داشته باشد احساس اطمينان وآرامش بيشتري بر وجودش

حاكم مي شود.


قرآن خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «وقال الّذين كفروا لو لا نزّل عليه

 القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك ورتّلناه ترتيلا»


(وكافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمي شود ؟! اين به خاطر

 آن است كه قلب تورا به وسيله آن محكم داريم و(از اين رو)آن را

 به تدريج بر تو خوانديم.)


از اين آيه بر داشت مي شود كه به تدريج خواندن قرآن ومداومت

برآن موجب استحكام قلب ودل مي شود. ووقتي كه قلب انسان ثابت و

محكم شد، هيچ غم وناراحتي نمي تواند آرامش آن را بر هم بزند.


" كلمة فؤاد به معناي قلب است ومراد از آن چيزي است كه انسان با

 آن اشياء را درك مي كندوآن همان نفس انسان است. "


پس همانگونه كه نزول تدريجي قرآن بر قلب آن حضرت (پيامبر (ص))

موجب آرامش وسكون نفس ويا استحكام نفس او مي گردد؛ تلاوت مستمر

 وانس مداوم با آيات قرآن، مي تواند موجب تثبيت قلوب وآرامش نفس هر

 كسي گردد.


در جاي ديگر خداوند تلاوت اين كتاب آسماني را موجب ترفيع درجات ايمان

 معرفي مي كند:


«انّما المؤمنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادته

 ايمانا وعلي ربهم يتوكّلون»


(مؤمنان تنها كساني هستند كه هر گاه نام خدا برده مي شود دلهاشان ترسان

 مي گرددوهنگامي كه آيات او برآنها خوانده مي شود ايمانشان افزونتر

 مي گرددوتنها بر پروردگارشان توكّل دارند.)


وهمچنين برا ي اينكه بر ايمان مؤمنين افزوده شود آرامش را بر

آنها نازل ميكند:


" هو الذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم"


(او (خداوند) كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كردتا

ايماني بر ايمانشان بيفزايد.)


از جمع بندي اين چند آيه مي توان به اين نتيجه رسيد كه: آرامش واطمينان

قلوب ودلها ونفوس، نصيب قاريان وتلاوت كنندگان قرآني مي شود كه از

 درجات ايماني بهره مند باشند وهر چه انس آنها با قرآن بيشتر باشد،

درجات ايمانشان بالاتر مي رود و هرچه درجات ايمان بالاتر باشد آرامش

واطمينان وامنيّت بيشتري را احساس مي كنند.

 

7- اميد:

وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از

 آن لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت

مطلوب وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.


يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي

روشن است.


اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان

احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه

 شكست خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.


در اميد يك حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ايجاد

 مي كند واحساس خوش آيندي در دل او زنده مي كند واورا به تلاش وحركت

 وا مي دارد.


در قرآن كريم آيات زيادي راجع به اميد وجود داردواين حقيقت با تعابيري

 مثل رجاء ويأس وقنوط آورده شده است.


به عنوان نمونه در سوره مباركه يوسف آمده است كه:


«يا بنيّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولاتايئسوا من روح الله انّه

لا ييئس من روح الله الاّ القوم الكافرين»


(پسرانم! برويد واز يوسف وبرادرش جستجو كنيد واز رحمت خدا مأيوس

 نشويد كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مي شوند.)


حضرت يعقوب سفارش مي كند كه فرزندانش از جستجو براي پيدا كردن

 يوسف وبرادرش نا اميد نشوند،چرا كه نا اميدي نوعي كفر است. چون

 انسان مؤمن وبا ايمان كه خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهي

 راهمواره مشاهده مي كند، مگر ممكن است با اين حال، ازرحمت وعنايت

خدا نا اميد باشد. فقط كساني كه از خدا جدا هستند، احساس نا اميدي در

وجودشان دارند.


انسان، بدون اميد، خصوصا اميد به رحمت الهي نمي تواند زندگي خوب وآرامي

 را داشته با شد. وافراد نا اميد ومأيوس درزندگي تعادل روحي خوبي ندارند.

 وبراي همين شيريني ولذّت زندگي را نمي چشندوهميشه در يك حالت نگراني

 واضطراب وهراس به سر مي برند.


براي اينكه بتوان در زندگي در همه عرصه ها پيشرفت كرد مي بايست در

ابتداي كار به عاقبت آن كار اميدواربود، وگرنه با نا اميدي دست ودل انسان

 به كار نمي آيد.


اميد، محرك انسان براي رسيدن به خواسته ها وآرزوهاست. اينكه قرآن

 كساني كه از رحمت الهي نا اميد هستندرا جزء كافران به حساب مي آورد

براي اين است كه يأس ونا اميدي از رحمت خدا، در حقيقت محدود كردن

 قدرت خداست.

 

نكته:

(روح) درآيه (لا تايئسوا من روح الله) به معني نفس با نفس خوش است و

هر جا كه استعمال مي شود كنايه از راحتي، كه ضدّ تعب وسختي دارد.


وسفارش قرآن به اميدوار بودن به رحمت الهي يهني اميد داشتن به زندگي

وحيات كه در آن انسان احساس آرامش وراحتي مي كند پس مي بايست در

 زندگي اميد داشت. خصوصا اميد به خداوند،كه اين اميد ماية بركات زيادي

 ازجمله آرامش روحي ورواني براي انسانها مي باشد.


 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 20:44 توسط سمیه| |

 

۴- تقوي وپرهيزگاري:

 

تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني كه انسان خود

را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.


تقوي يك نيروي كنترل دروني است كه انسان را در برابر طغيان شهوات

 حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان

را در پرتگاهها حفظ واز تند رويهاي خطرناك، باز مي دارد.


به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان دژنيرومند دربرابر

 خطرات گناه شمرده است. آنجا كه مي فرمايد: " اعلموا عبادالله آنّ التقوي

 دار حصن عزيز "(اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا قلعه ا ي محكم وغيرقابل

 نفوذ است.)


در مورد تقوا هم آيات فراواني در قرآن آمده اسصت يكي از آياتي كه به

موضوع ما مربوط مي شود ومي توان اين برداشت را از آن داشت كه

 تقوي از عوامل آرامش است،آيه شريفة:


(الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم ولا هم يحزنون الّذين آمنوا وكانوا يتّقون

 لهم البشري في الحيوه الدنيا والآخره....)


«آگاه با شيد (دوستان و) اولياي خدا نه ترسي دارند ونه غمگين مي شوند

 همانا كه ايمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهيز مي كردند در زندگي

 دنيا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.
كه دراين آيه اهل ايمان وتقوا را بشارت داده است كه براي آنها در دنيا و

آخرت ترس وناراحتي وجود نداردوآنها در امنيت وآرامش به سر مي برند.

 در مجمع البيان آمده است كه: خوف از نظر معني با فزع وجزع نظير

 يكديگرندوآن اضطراب دل از وقوع امري ناگوار است. ومقابل آن امنيت و

آرامش است. وحزن، سختي اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالي است.


پس با توجه به اين آيه مي توان گفت كه دوستان واولياي الهي كه خود را

 متصف به دو صفت ايمان وتقوا كرده با شند، در دنيا وآخرت در امنيت وآرامش

 به سر مي برند واين وعده اي است از طرف خدا وند، وخداوند هم خلف وعده
نمي كند.


دو نكته از الميزان ذيل اين آيه:


1- قرآن با آوردن كلمة (آمنوا) فهمانده است كه اولياء خدا قبل از ايمان آوردن

 تقوايي مستمر داشته اند. فرموده: (الّذين آمنوا) وسپس بر اين جمله عطف

كرده كه (وكانوا يتّقون) وبا آوردن اين جمله مي فهماند كه اولياء خدا قبل از

 تحقق ايمان از آنان دائما تقوي داشته اند ومعلوم مي شود كه ايمان ابتدايي

 مسبوق به تقوا نيست بلكه ايمان وتقواي افرادمعمولي متقاربندوبا هم پيدا

 مي شوند ويا بر عكس اولياء خدا، اوّل ايمان در آنان پيدا مي شود وبعدا

 به تدريج داراي تقوا مي گردند، آن هم تقوايي مستمر ودائمي. پس منظور

 از ايمان مرتبة ديگري از مراتب ايمان است غير از مرتبةاوّل كه در

 افراد معمولي يافت مي شود.


2- ترس وناراحتي كه از احوال طبيعي وعارضي انسانهاست ويك امر فطري

 به حساب مي آيد، چگونه مي توان آن را از وجود اوليائ خدا منتفي دانست ؟


در پاسخ بايد گفت: حزن وخوف از احوال طبيعي وعارضي است كه در طبيعت

 همة انسانهاوجود دارد لكن چون كسي كه توحيد سراسر وجودش را فرا

 گرفته است، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا مي داندواين اولياءالهي

 از هيچ چيزي نه در دنيا ونه در آخرت نمي ترسندواندوهناك نمي شوند وتنها

 ترسي كه دارند از خداي سبحان است.


آري كساني كه اين دو ركن اساسي ايمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش

 را در درون جان خود احساس مي كنند كه هيچ يك از طوفانهاي زندگي آنها

 را تكان نمي دهد. بلكه به مضمون روايت (المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه

 العواصف) همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج مي دهند

 

5- توبه:

 

توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوي خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسيله

 تقرّب ودوستي با خدا، تبديل كننده سيئات به حسنات ومايةاميد نا اميدان ونخستين

 مقام عارفان واوّلين منزل سالكان كوي دوست است. توبه با همةخواصي كه

 دارديك خاصيّت ويژه وممتاز، براي توبه كننده دارد، وآن ايجاد آرامش واطمينان

 روحي ورواني است. چرا كه كسي كه خود را گنه كار مي داند در يك بحران

 روحي به سر مي بردكه با توبه اين بحران روحي تبديل به آرامش وسكون

 خاطر فرد مي شود.
راغب مي گويد: «التوب: ترك الذنب علي اجمل الوجوه وهو ابلغ وجوه الاعتذار.

 فان الاعتذار علي ثلاثه اوجه: امّا ان يقول المعتذر: لم افعل،اويقول: فعلت

 لاجل كذا،او فعلت واسأت وقد فعلت ولارابعلذلك وهو الاخير هو التوبه»


"توب (كه عبارت ديگر توبه است) به معناي ترك گناه، به زيباترين صورت

 است. وآن رساترين وبليغترين وجه از وجوه معذرت خواهي است. زيرا عذر

 خواستن بر سه نوع است: يا آنكه شخص عذرخواه مي گويد: فلان كار را

 نكردم، يا مي گويد: آن كار را كردم ولي منظورم از اين كار چنين وچنان

بوده است(به تعبير بهتر در صدد توجيه كردن كار خود بر مي آيدوموجهد انستن

 آن)، يا اينكه مي گويد: آن كار را كرده ام (ويا آن گناه را كرده ام) ولي بد

 كرده ام وديگر بار تكرار نخواهم كردواز آن دست خواهم كشيد، قسم چهارمي

 براي عذر خواهي متصوّر نيست وقسم آخر، همان توبه است. "


در قرآن آيات فراواني پيرامون توبه وفوايد آن وجود دارد. يكي از آياتي كه

به گونه اي اشاره به موضوع مورد بحث ما داردوبه گونه اي آرامش را در نهاد

 گنهكاران ايجاد مي كندوآنها را به رحمت الهي اميد وار مي سازد اين آيه شريفه

است كه: «قل يا عبادي الّذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ

الله يغفر الذنوب جميعا انّه هو الغفور الرحيم»


(بگو اي بندگان من كه بر خود اسراف وستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد

 نشويد كه خداوند همة گناهكاران را مي آمرزد زيرا او بسيار آمرزنده و

مهربان است.)


چون خاصيّت توبه بازگشت به خداوند است وموجب تخليّة روان از فشار

 گناه مي شود وحالت پاكي وطهارت نخستين را به انسان بر مي گرداند.

 براي همين احساس آرامشي عميق وجود انسان را فرا مي گيرد. ووقتي

آرامش روحي ورواني ايجاد شد، انسان در زندگي به توفيقات عجيبي دست پيدا مي كند.


علّامة طبا طبايي (رضوان الله تعالي عليه) توبه را به دو قسم تقسيم كرده اند:


«يكي توبة خدا، كه عبارت است از برگشتن خدا به سوي عبد"به رحمت"،

 وديگري توبة عبد، كه عبارتست از برگشتن بنده به سوي خدا"به استغفار"

ودست برداشتن از معصيّت»


علماي اخلاق راجع به شرط قبولي توبه وپذيرش آن در كتابهايشان به اين

بحث پرداخته اند واز مجموع مطالبي كه وجود دارد به اين جمع بندي مي توان

رسيد كه شرط پذيرش توبه به سه صورت خلاصه مي شود:


ا- رجوع وبزگشت از گناه 2- ندامت وپشيماني واقعي از گناه 3- عزم بر

 ترك گناه وتكرار نكردن آن.


 

 

نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 10:34 توسط سمیه| |


Design By : Night Skin